عبد الله قطب بن محيى
519
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 219 - [ اگر زندگانى دنيا جاويد بودى جاى آن نبود كه صاحب همت به همان قانع شود ] من عبد اللّه قطب الى وليّى فى اللّه و حبيب قلبى و عونى على امر ربّى الامير محبّ الملّة و الحقّ و الدّين الشيخ محمد ، نصره اللّه و ايّد . اگر زندگانى دنيا جاويد بودى جاى آن نبود كه صاحب همت به همان قانع شود و چيزى ديگر نجويد ، ازبسكه زندگانىاى است پرتنغيص مشوب به انواع آلام ، و سر همهء تنغيصى فقد دل است كه دل شخص نه در قبضه او است و خرد و خواهش او موافق هم نيستند ، نه هرچه بر آن است كه مىبايدش خواست مىخواهد ، و نه هرچه مىخواهد بر آن است كه مىبايد خواست ، در نفس وجود او اختلافى واقع است كه پيوسته از آن دخان وحشت و ظلمات نكارت برمىخيزد و اشدّ ظلمت و وحشت آن تواند بود كه منبع آن عين ذات اين كس باشد چون بر تقدير آنكه جاويد بودى حال او اين بود چگونه به محل آن باشد كه به آن قناعت كنند ؟ حال آنكه نه جاويد است و زودا كه به سر آمده ، آرى : ز آنچه گشتى شاد بس كس شاد شد * آخر از وى جست و همچون باد شد از تو هم بجهد تو دل بر وى منه * پيش كو بجهد تو خود از وى بجه اى ولى من ! اى حبيب من ! زندگانى دنيا تو را مفريباد ، بر حذر باش كه بس كس را فريفته . هر يك از دنيا و آخرت را حلاوتى است و مرارتى ، دنيا حلاوت خويش پيش داشته و مرارت با دم ، و آخرت مرارت خويش پيش داشته و حلاوت به قفا ( گذاشته ) ، مثل دنيا مثل نحل است ، نوش عسل در دهان دارد و نيش لسع در دنبال ! و مثل آخرت مثل گل است ، چاوش خار از پيش باشد و عروس گل از عقب « حفّت الجنّة بالمكاره و حفّت النيّران بالشّهوات » ظاهربينان ميل به دنيا كنند و آخربينان ميل به آخرت . اى ولى من ! اى حبيب من ! اكثر خلق ظاهربين باشند ، چنانچه آفريدگار ايشان بر